تبليغاتX
آمار دوست داشتنی ترین پدر دنیا

دوست داشتنی ترین پدر دنیا

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

امروز میخواهم خبر هایی را برای شما بگویم که در هیچ  اخباری از آن گفته

 نشده حتی در مهمترین شبکهای خبری مثله الجزیره BBC  - CNN- FOX NEWS

خبر مسکوت مانده اول :

میریم سراغ  اولین خبر که این واقعه در عربستان سعودی  واقع در جنوب غربی ایران

 قرار دارد  میرویم نزدیک و نزدیک تر آری خبری داریم برای شما از خانه خدا محل تولد

 امیرالمومنین علیه السلام همه میدانیم که کعبه شکاف خورد و فاطمه بنت اسد

 سلام الله علیها وارد کعبه شدند  اما سالهاست  از آن واقعه می گذرد و هر ساله

کعبه در 13 رجب دوباره شکاف می خورد تا یاد آور عظمت مولودش باشد این نشانه

 علی رغم بازسازی های مکرر کعبه شريف همواره پابرجاست.

و این معجزه تا ظهور ادامه خواهد داشت واین خبر مهم هم چنان مسکوت مانده.

به تفاوت سنگ ها و وجود میخ ها توجه شود. 

 

خبر مسکوت مانده دوم:

در سال 1951 گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی ، مشغول

 زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب های پوسیده بر خورد کردند  وپس از

 کاوش بسیار معلوم شد که چوب های بیشتری در آن ناحیه است بنابرین با دقت

 کامل زمین را شکافتند و تکه چوب های زیادی پیدا کردند  اما در میان این چوبهای

 پوسیده تخته چوب مستطیلی  یافتند که همه را به حیرت انداخت:

زیرا در اثر گذشت زمان  کهنگی و پوسیدگی به تمام چوب ها راه یافته بود به جز این

 تخته و حروفی بر روی آن منقش بود  دولت روس،برای تحقیق و بررسی این تخته

 چوب ،کمیته ای از باستانشناسان و استادان شناخت زبان عتیق بودندند تشکیل داد

 بالاخره بعد از 8 ماه تحقیق و کاوش  متوجه شدند که این تخته چوب متعلق به

بقایای کشتی نوخ(ع) است  و بر روی تخته چوب برای مدد خواهی چیزهایی نوشته

 و به کشتی آویزان کرده اند در وسط تخته چوب تصویر پنجه نمایی که تصویرش را

مشاهده می کنید بر روی تخته چوب  نوشته شده بود:

ای خدای من! ای مدد کار من!

به لطف و مرحمت خود ،و به طفیل ذوات مقدس:محمد،ایلیا، شبر شبیر  و فاطمه

 علیهم السلام دست مرا بگیر این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب

الاحترام هستند و تمام دنیا برای آنان بر پا شده است .

پروردگارا به واسطه ی نامشان ،مرا مدد فرمای!

+نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت13:53توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

...

و خداوند آفرید ...

 "آن" را اصل قرار داد ...

پس مخلوق باید "آن" را اصل می گرفت ...

... و مخلوق زیست و "اصولی" برای خود قرار داد ...

و نباید "اصول" را اصل می گرفت ...

و مخلوق زیست و "اصولی" برای خود قرار داد

و "آن" را فراموش کرد ...و نباید فراموش می کرد ...

... و خداوند بر خواهد گرداند ... و خداوند یاد آوری خواهد کرد...

و مخلوق به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

... و مخلوق دیر به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

... و مخلوق دیر به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

... و مخلوق دیر به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

.

.

.

پ.ن.فقال الله عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سمواتی

انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا

منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلَکَا یدور و لا فُلْکا یسری

الا فی محبه هولاء الخمسه ...

 

                                                                              یا علی

+نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت8:1توسط بشر دو پا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شمع می گوید :

جهان به نور من روشن است .

ماه می خندد .

ماه می گوید :

روشنایی جهان از وجود من است .

خورشید پوزخند می زند :

تورا هم من روشن می کنم !

دنیا نورش را وام دار من است .

.

.

.

... و سپیده می داند که شمع ٬ ماه ٬ خورشید و جهان

به شعاع وجود تو روشن اند ...

 

                                                                یا علی 

+نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت1:24توسط بشر دو پا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شده است اهی که خسته باشی ...؟

دل کنده از همه چیز و همه کس وهمه جای دنیا ...؟

افسرده از همه ی شلوغی و بی مروتی اش ...؟

نا امید از همه ی نا مردان به ظاهر مرد و لوطیان سرا پا دغل بازیش ...؟

گاهی که انگار همه چیز نا مربوط است و هیچ تقابل موزونی

صورت نمی گیرد ...

گویی که آسمان قصد جان زمین را کرده با همه ی محتویاتش ...

گاهی که انگار هیچ کس به هیچ کس نیست ...

گاهی که ...

                          جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

                                         هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق ...

.

.

.

شده است گاهی که بی قرار و متزلزل از آشوب عالم ٬ به یاد آوری کسی

 را که هنوز قرص ومحکم می کند دلت را ...؟

                                 "الیس الله بکاف عبده" ...

.

.

.

شده است گاهی که تاریک و مایوس از خاموشی خورشید دلت ٬ گرم

شوی از نوری که هست هنوز برای دلگرمی ات ...؟

                               "الله نور السموات و الارض" ...

.

.

.

و می شود مگر الهی و پروردگاری وارهاند بنده اش را ...؟!

.

.

.

شده است گاهی که حس کنی با تمام دلت "کهف الوری" را ...؟

پناهگاه های مردم ...

.

.

.

"مثل نوره کمشکوه" ... بی بی دو عالم را می فماید خداوند تبارک ...

"فیها المصباح" ... حسن ـ علیه السلام ـ ...

"المصباح فی الزجاجه" ... زجاجه ... حسین ـ علیه السلام ـ ...

"نور علی نور" ... فرزندان ایشان ... علی ٬ محمد ٬ جعفر ٬

موسی ٬ علی ٬ محمد ٬ علی ٬ حسن و ... حجت زمان

ـ علیهم السلام ـ ... هم او که ...

شده است گاهی  که حس کنی می تپد دلت برای کسی ...؟ ...

کسی که ...

کسی که ندیدی اش ...

نمی بینی اش ... غایب است ... غایب ...

                                "وعد الله الذین امنو منکم و عملوا

                                 الصالحات لیستخلفنهم فی الارض

                                  کما استخلف الذین من قبلهم و

                                  لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم

                                  و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا ..." ...

.

.

.

                                                                                   یا علی

 

+نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت23:49توسط بشر دو پا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه عید است و عید با جمعه             عید ما با ظهور توست در جمعه 

مولای من!

امشب آمدم تا به تو تبریک بگویم.نمی دانم از خدا چه بخواهم،گفته اند شب جمعه ملائکه منتظرندتا بنده از خدا حاجتش را درخواست کند.اما امشب خیلی فرق می کند با شب حمعه های دیگر، امشب مولودی متولد می شود که هشتمین چراغ آسمان ولایت است که نور آن آسمان کشور دلم را نورانی و شعاع آن مرزها را طی می کند.پس چرا نباید اولین حاجتم را از مولود امشب بخواهم، هر چه فکر می کنم جز ظهور تو و دعا برای  سلامتی ات چیزی به خاطرم نمی رسد.

آقا جان، ای پدر رئوف ، مادر دلسوز، برادر دو قلو، که ذکر این صفات را مولود امشب به من یاد داده است، در همین لحظه، ساغت 8 شب در دقیقه ی هشتم و ثانیه هشتم از خدا می خواهم که عیدی ما شیعیان را فرج و ظهور تو قرار دهد.

دوستت دارم پدر مهربانم

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت23:17توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

 مى‏گويند سوارى هستی از جنس آفتاب، با ردايى

 سبز و شمشيرى از عدل؛

مى‏گويند قامتِ سبزى داری و خالى برگونه؛

 مى‏گويند از راه مى‏آی با بارانى از نور؛

مى‏گويند كعبه ميزبان قدوم پاکت و تكيه‏گاه آمدنت

 خواهد شد.

 نمى‏دانم شايد روزى که بيای جز مشتى پر از اين

 پرنده در قفس نباشد...

اما در انتظارت مى‏مانم تا روزى كه درِ باغ خدا را باز

 كنی و عطر دل‏انگيز حضورت در سراسر عالم بپيچد

 و دنيا از نور جمالت روشن شود.

 چشم به راهت مى‏مانم تا بيای و بى‏قرارى هايم

با يك تبسمت آرام گيرند و نيم نگاهت آبى بر آتش درد

 فراق باشد.

اى عزيز! ببخش بر من اگر با جانى نه پاك و دلى نه

روشن و اعمالى نه مقبول، مشتاق تواَم، اما باور

كن در سر سودایی جز محبت تو نیست و با تمام

 وجود تمنٌای آمدنت را دارم.   

+نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت23:45توسط تمنا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سر کلاس درس نشسته بودن که یهو به خودم اومدم، دیدم استاد فیزیولوژی داره درس می ده و همه تند و تند جزوه می نویسن.انگار همین دیروز بود که آخرین امتحانو دادیم و یه نفس راحت کشیدیم و به استقبال تابستون رفتیم.

وای که چقدر زمان زود می گذره؟!

و هیچ حواسمون نیست که هر روز که می گذره چقدر کوله بارمون سنگین تر می شه و یه روز به مرگ نردیکتر میشیم!

هیچ فکر کردیم که با گذشت هر روز به بابای مهربونمون نزدیکتر می شیم یا دورتر؟!

آره خیلی سخته تو دانشگاه جوری باشی که مولات می پسنده نه دوست هم کلاسیت!

خیلی باید مواظب کارا و رفتارمون در رابطه با نا محرم باشیم که یه وقت خدایی نکرده دل بابامونو نشکنیم!

چه قدر خوب می شه حالا که بیشتر وقتمون صرف درس و دانشگاه میشه،این درس خوندن ذخیره ی آخرتمون باشه!شاید تعجب کنید ،بگید چه جوری؟مگه میشه؟

آره می خوام بگم میشه!

اینجوری که تو درس  بخاطر رضایت خدا و مولات بخونی،که اگه به عنوان یه چهره مذهبی در دانشگاه شناخته شدی از همه لحاظ از همه برتر باشی که مایه ی آبرو ریزی مولات نباشی!

اونوقته که همه به سمت تو جذب می شن، تو درساشون ازت کمک می خوان،رو حرفت حساب باز می کنن، و براشون مهم می شی و آنوقته که می تونی با حجابت، رفتارت و اعمالت... مبلغ مولات باشی.

فقط کافیه تو به این نیت درس بخونی انقدر تو درست پیشرفت می کنی که خودتم باورت نمیشه!

من چون اینو از نزدیک حس کردم می گم!

بیاین با هم یه قراری بذاریم،

هر روز که از خونه درمیایم به مولامون سلام کنیم و ازشون بخوایم لحظه به لحظه همراهمون باشه و کمکمون کنه گرد گناه نریم و اونجوری باشیم که مورد پسنده اونه، نه دوست همکلاسیمون!

کاری کنیم که به به و چه چه مولامون رو برانگیزیم نه دوست هم کلاسی!

آخه گاهی آدم برای اینکه دوستش خوشش بیاد کارایی می کنه که لکه ی سیاهیه بر نامه ی عملش!

پ.ن:ببخشد اگه دیر به دیر به روز میشم!چون درس و دانشگاه وقت سر خاروندن برام نذاشته

 

+نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت0:21توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

تا حالا شده فکر کنی  که اگر خدایی نکرده پدرتو از دست بدی چه حس و حالی داری؟

من تا حالا خیلی بهش فکر کردم چون از اون موقع خیلی می ترسم و نمی دونم چه بلایی سرم میاد!

آخه من بابامو از همه ی اطرافیانم بیشتر دوست دارم... یه جورایی عاشقشم... وقتی به نبودنش فکر می کنم دیوونه می شم!نمی تونم حتی یک لحظه نبودنشو تصور کنم... از خدا می خوام هیچ وقت اون لحظه رو برام نیاره!

آخه اون همه ی عشق منه... امید زندگی منه... تکیه گاهمه... همه ی پناهگاهمه...

هر وقت مشکلی دارم به اون می گم،اون کسی که نمی تونه ناراحتی منو ببینه، تمام تلاششو می کنه که من به بهترین موقعیت برسم از همه لحاظ... حاضره از خودش بگذره تا آب تو دل من تکون نخوره و خواسته های منو فراهم کنه...

خودتون بهتر از من این چیزا رو می دونید حالا می خوام بگم اون پدر دنیایی منه ولی حالا پدر معنوی من امام زمان چه جوریند؟

آیا ایشونم انقدر مهربونند؟

امام رضا (ع) فرمودند:

امام مونس و رفیق، پدر دلسوز، مادر مهربان نسبت به فرزند خردسال، و برادر شفیق است و پناه بندگان مونان در هنگام رسیدن مصیبت های سخت است.

من یقین دارم که پدر معنوی خیلی دلسوزتر و مهربون تر از پدر دنیاییه و به صلاح و مصلحت من آگاهه...

بیشتر از بابام به یادمه ، دلش بیشتر برای من می سوزه و می خوان من خوشبخت دنیا و آخرت باشم ،اگه چیزی ازشون می خوام از خدا می خوان که اگر خواستم به صلاحمه اون برآورده بشه!آخه ایشون نمی تونن ناراحتیه شیعشونو ببینن!

آخه ایشون احساس مسئولیت می کنن!

آخه ایشون پدر ماست!

از همه مهمتر ولی خدا بر روی زمین و آسمان است!

حالا خودتون کلاتونو قاضی کنید؟!

اگر ما با پدر دنیایی درد دل کنیم بهتره یا با امام زمان(ع)؟

نمی گم با بابامون درد دل نکنیم؟! نه منظورم اینه که اگه یه خواسته ای هم از بابامون داریم به امام زمان بگیم راضیشون کنن!

اگر خواستمونو از ایشون بخوایم بهتره یا از بابامون؟

آخه ایشون از خاندان کرمند و دستشون برای انجام امور بازه...

امام زمان کسیه که خدا بخاطر آفرینش شون به خودش آفرین گفت...

امور زمین و آسمان در دستشونه...

همه ی امور به اجازه ی ایشون مقدر می شود...

وای بر من که همچین پدری دارمو ازشون غافلم؟!

شبا که ما خوابیم ایشون به درگاه خدا استغاثه و زاری می کنن و برای ما طلب آمرزش می کنن!

خداوندا! به من کمک کن بتونم جوری باشم که پدر مهربونم مهدی (عج) ازم راضی باشن...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت3:36توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چه زود از دستمون رفت...

  آخه حیف نیست ماه خدا انقدر زود بگذره؟؟؟؟

 اونم ماهی که نفست تسبیح خدا، خوابت عبادت و

دعات مستجاب بود..

نماز واجبت ثواب هفتاد نماز واجبو داشت..

اگه خوش اخلاق بودی پات رو صراط نمی لرزید..

اگه یه آیه قرآن می خوندی ثواب ختم قرآنو می بردی..

اگه به یه مؤمن افطاری می دادی خدا همۀ گناهاتو می بخشید..

حیف... حیف که این سفره جمع شد.

امشبم شب وداع با این ماه رحمت خداست، به فرمودۀ پیغمبر(ص):

بدبخت کسی است که تو این ماه آمرزیده نشه!!

یا صاحب الزمان ما نمی تونیم به شما قول قطعی بدیم

که گرد گناه نگردیم، ولی این قولو به شما می دیم که اگه سایۀ پدری

 شما زیر پر و بالِ مارو نگیره یقیناً شیطان مارو بدبخت می کنه...

ان شاء الله که هممون آمرزیده از این ماه وداع کنیم.   

                                          

+نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت22:29توسط تمنا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا
خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".


مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.
 

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
 خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
 اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

 اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

 

 

+نوشته شده در جمعه 27 شهریور1388ساعت15:36توسط دل خسته | |