تبليغاتX
آمار دوست داشتنی ترین پدر دنیا

دوست داشتنی ترین پدر دنیا

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

 

جواب امام زمان:
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!

+نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت11:42توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت
از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .
*****
ابراهیم زمان چون یوسف در چاه غیبت گرفتار است و دوستانش با گناهان و بی توجّهی ها جانش را بر منجنیق آتش میگذارند،
او را بر صلیب میکشند و دوستدارانش سرگشته طور سینایند.
اما بزودی یوسف از چاه برون خواهد آمد.....
...... و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟
*****
و خوشا به حال گنجشکان سرفراز

در پناه صاحب الزمان

+نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند1390ساعت15:56توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 
در سال 1284 شمسی، در محله قدیمی خیابان در شهر تبریز، فرزند مشهدی جعفر و آسیه خانم یعنی رسول چشم به جهان گشود. آسیه خانم یکی از گریه کنان روضه امام حسین (ع)، با عشق و محبتی که به مولا داشت فرزند خود را بزرگ کرد ولی بازیهای روزگار از رسول، جوانی خلافکار و لاابالی بارآورد.
بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی، رسول شهر و دیار خود را رها کرد و به تهران آمد. از آنجایی که رسول آذری زبان بود در تهران به رسول ترک شهرت یافت. یکی از شبهای دهه اول محرم بود و رسول ترک دهانش را از نجاستی که خورده بود با آب کشیدن به خیال خود پاک کرد چرا که باز می خواست به همان هیأتی برود که شبهای گذشته نیز در آن شرکت داشت. ولی این بار گویا فرق می کرد. پچ پچ مسئولان هیأت که با نیم نگاهی او را زیر نظر داشتند برایش ناخوشایند بود.
رسول یکی از قلدرهای شروری بود که حتی مأموران کلانتریهای تهران از اینکه بخواهند با او برخورد جدی داشته باشند بیم و هراس داشتند. می شود گفت که رسول از انجام هیچ گناهی مضایقه نکرده بود و این به زعم هیأتی ها که او در مجلسشان بود، گران تمام می شد. بالاخره یکی از میان آنها برخواست و در مقابل رسول قد راست کرد و در برابر لبخند رسول، از او با لحنی تند خواست که ازمجلس بیرون رود. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفهای او گوش می داد. خیلی ناراحت و عصبانی شد ولی چیزی نمی گفت. همه جا را سکوت فراگرفته بود. به گمان بعضی ها و طبق عادت رسول می بایست دعوایی راه می افتاد اما او بدون هیچ شکایتی و با دلی شکسته آنجا را ترک کرد و رو به سوی خانه حرکت کرد.هرچند رسول آدمی بسیار قلدر و شرور بود ولی اعتقادش به آقا امام حسین (ع) به اندازه ای بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان حسینی (ع) کینه و عقده ای به دل بگیرد و دعوا کند. آن شب نیز مثل شبهای دیگر گذشت.
صبح خیلی زود بود و هنوز شهر هیاهوی روزانه خود را شروع نکرده بود که در یکی از خانه ها باز شد و مردی بیرون آمد. از حالتش پیدا بود که برای انجام امری عادی و روزمره نمی رود. او به سوی خانه رسول ترک می رفت. به جلوی درخانه رسید و شروع به در زدن کرد. رسول با شنیدن صدای در، خود را به پشت در رساند و در را باز کرد. پشت در کسی را می دید که به طور ناخودآگاه نمی توانست از او راضی باشد، بله، حاج اکبر ناظم مسئول هیأت دیشبی بود. همان هیأتی که رسول دیگر حق نداشت به آنجا برود. اما برخورد گرم و صمیمی حاج اکبر حکایت از چیز دگیری داشت. بعد از کلی معذرت خواهی، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند اما چرا؟ مگر چه شده؟ ناظم دیگر بیش از این نمی خواست توضیح دهد ولی اصرار رسول پرده از رازی عجیب برداشت.
مرحوم حاج اکبر ناظم در شب گذشته در عالم خواب دیده بود که در شبی تاریک در صحرای کربلاست. او تصمیم می گیرد که به طرف خیمه های امام حسین (ع) برود ولی متوجه می شود که سگی در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد. ناظم زمانی که می خواهد به آنجا نزدیکتر شود، سگ به او حمله می کند. وقتی که می خواهد خود را از چنگال آن سگ رها کند متوجه منظره ای عجیب می شود، بله، چهره آن سگ همان چهره رسول ترک بود. مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین (ع) را رسول ترک برعهده داشت.
این همان چیزی بود که در رسول انقلابی عظیم ایجاد کرد و به یکباره از رسول ترک، حربن یزید ریاحی دیگری ساخت. بله، رسول به یکباره اسیر زلف یار شده بود و دیگر هر چه بر زبان می آورد شهد و شکری سوزان بود؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند او از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین (ع) می شود به گونه ای که هر سخنی که از او درباره آقا بیرون می آمد، هر شنونده ای را گریان و منقلب می ساخت و از این رو به حاج رسول دیوانه شهرت یافت و داستانهای شگفت انگیزی از او نقل می شود که ارادت او را به این خاندان عزیز اثبات می کند.
سرانجام در شب نهم دی ماه سال 1339 شمسی مصادف با پانزدهم رجب سال 1380 قمری درحالی که او حاج اکبر ناظم را بر بالین خود می بیند با گفتن مکرر «آقام گلدی ، آقام گلدی» روح بزرگش از بدنش خارج و به دیار باقی می شتابد. جنازه مطهرش را در قم، در کنار تربت پاک خانم فاطمه معصومه (س) در قبرستان حاج آقای حائری (قبرستان نو) به خاک می سپارند.روحش همنشین ابدی مولایش باد.

+نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت20:52توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده


خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.
اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.

ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد.
بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم
تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده. نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن آمده است.

+نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت16:46توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 
   لا اله إلا الله       12 حرف
 
  محمد رسول الله   12 حرف
 
 النبي المصطفى     12حرف
 
 الصادق الأمين      12 حرف
 
 أئمة أهل البيت     12 حرف
 
  أمير المؤمنين      12 حرف
 
  فاطمة الزهراء    12 حرف
 
 الحسن و الحسين     12حرف
 
و آنها12 امام هستند
 
 امام اول   = علي بن ابي طالب    12حرف
 
 امام دوم   =  الحسن المجتبى      12 حرف
 
 امام سوم   =  الحسين الشهيد     12 حرف
 
 امام چهارم =   الإمام السجاد     12 حرف
 
 امام پنجم   = الإمام الباقر       12 حرف
 
 امام ششم  = الإمام الصادق    12 حرف
 
امام هفتم   =   الإمام الكاظم      12 حرف
 
امام هشتم  =   الإمام الرضا     12 حرف
 
 امام نهم   =  الإمام الجواد      12 حرف
 
امام دهم    =  الإمام الهادي     12 حرف
 
امام يازدهم =  الحسن العسكري    12 حرف
 
 امام عصر =  القائم المهدي      12 حرف
 
خليفه ي انبياء=  خاتم الوصيين     12 حرف
 
 هؤلاء الاطهار    12 حرف
 
  سادة أهل الجنه    12حرف
 
 محبهم مؤمن تقي    12 حرف
 
 عدوهم كافر شقي    12 حرف 
 
Description: Description: cid:1.521302957@web130111.mail.mud.yahoo.comو من و تو ان‌شاءالله شيعه ي 12 امامي هستيمDescription:
 Description:


 cid:1.521302957@web130111.mail.mud.yahoo.com
 
یا علی مدد


+نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت18:5توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شهامت داشته باش تا آخرش بخون........... کلمه به کلمه

 چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره! چقدر خنده دارهکه صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره! چقدر خنده داره که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایشطولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم! چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندنصد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم کهشده انجام بدیم! چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران و معصومین رو به سختی باور می‌کنیم! چقدر خنده داره که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره اینطور نیست؟ دارید می‌خندید؟یا دارید فکر می‌کنید؟

+نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت13:5توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

بايد دري براي مناجات وا شود

                  تا درد بي دواي گناهنم دوا شود

بايد كسي كه نزد تو دارد آبرو

                  وقت سحر به ياد دلم دردعا شود مرا

بايد زآبروي خودش خرج من كند

                  تا واسطه ميان منو كبريا شود

بي واسطه خدا،بخدا رد كند

                  بي واسطه دعاي سحر بي بها شود

يبن الحسن بيا و مرا آبرو بده

                 تاكه دري براي مناجات وا شود

از حق بخواه بگذرد از هرچه كرده ام

                تنها خدا به حرف توازمن رضا شود

نام مرا ميان قنوت سحر ببر

                تا نامه ام پاك زجرم وخطا شود

+نوشته شده در شنبه 1 اسفند1388ساعت2:53توسط تمنا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

امروز میخواهم خبر هایی را برای شما بگویم که در هیچ  اخباری از آن گفته

 نشده حتی در مهمترین شبکهای خبری مثله الجزیره BBC  - CNN- FOX NEWS

خبر مسکوت مانده اول :

میریم سراغ  اولین خبر که این واقعه در عربستان سعودی  واقع در جنوب غربی ایران

 قرار دارد  میرویم نزدیک و نزدیک تر آری خبری داریم برای شما از خانه خدا محل تولد

 امیرالمومنین علیه السلام همه میدانیم که کعبه شکاف خورد و فاطمه بنت اسد

 سلام الله علیها وارد کعبه شدند  اما سالهاست  از آن واقعه می گذرد و هر ساله

کعبه در 13 رجب دوباره شکاف می خورد تا یاد آور عظمت مولودش باشد این نشانه

 علی رغم بازسازی های مکرر کعبه شريف همواره پابرجاست.

و این معجزه تا ظهور ادامه خواهد داشت واین خبر مهم هم چنان مسکوت مانده.

به تفاوت سنگ ها و وجود میخ ها توجه شود. 

 

خبر مسکوت مانده دوم:

در سال 1951 گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی ، مشغول

 زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب های پوسیده بر خورد کردند  وپس از

 کاوش بسیار معلوم شد که چوب های بیشتری در آن ناحیه است بنابرین با دقت

 کامل زمین را شکافتند و تکه چوب های زیادی پیدا کردند  اما در میان این چوبهای

 پوسیده تخته چوب مستطیلی  یافتند که همه را به حیرت انداخت:

زیرا در اثر گذشت زمان  کهنگی و پوسیدگی به تمام چوب ها راه یافته بود به جز این

 تخته و حروفی بر روی آن منقش بود  دولت روس،برای تحقیق و بررسی این تخته

 چوب ،کمیته ای از باستانشناسان و استادان شناخت زبان عتیق بودندند تشکیل داد

 بالاخره بعد از 8 ماه تحقیق و کاوش  متوجه شدند که این تخته چوب متعلق به

بقایای کشتی نوخ(ع) است  و بر روی تخته چوب برای مدد خواهی چیزهایی نوشته

 و به کشتی آویزان کرده اند در وسط تخته چوب تصویر پنجه نمایی که تصویرش را

مشاهده می کنید بر روی تخته چوب  نوشته شده بود:

ای خدای من! ای مدد کار من!

به لطف و مرحمت خود ،و به طفیل ذوات مقدس:محمد،ایلیا، شبر شبیر  و فاطمه

 علیهم السلام دست مرا بگیر این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب

الاحترام هستند و تمام دنیا برای آنان بر پا شده است .

پروردگارا به واسطه ی نامشان ،مرا مدد فرمای!

+نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت13:53توسط دل خسته | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

...

و خداوند آفرید ...

 "آن" را اصل قرار داد ...

پس مخلوق باید "آن" را اصل می گرفت ...

... و مخلوق زیست و "اصولی" برای خود قرار داد ...

و نباید "اصول" را اصل می گرفت ...

و مخلوق زیست و "اصولی" برای خود قرار داد

و "آن" را فراموش کرد ...و نباید فراموش می کرد ...

... و خداوند بر خواهد گرداند ... و خداوند یاد آوری خواهد کرد...

و مخلوق به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

... و مخلوق دیر به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

... و مخلوق دیر به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

... و مخلوق دیر به یاد خواهد آورد "آن" چه را که نباید فراموش می کرد ...

.

.

.

پ.ن.فقال الله عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سمواتی

انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا

منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلَکَا یدور و لا فُلْکا یسری

الا فی محبه هولاء الخمسه ...

 

                                                                              یا علی

+نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت8:1توسط بشر دو پا | |

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شمع می گوید :

جهان به نور من روشن است .

ماه می خندد .

ماه می گوید :

روشنایی جهان از وجود من است .

خورشید پوزخند می زند :

تورا هم من روشن می کنم !

دنیا نورش را وام دار من است .

.

.

.

... و سپیده می داند که شمع ٬ ماه ٬ خورشید و جهان

به شعاع وجود تو روشن اند ...

 

                                                                یا علی 

+نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت1:24توسط بشر دو پا | |